بانگ خبر،این یادداشت با هدف بررسی ریشه‌های این مسئله، تحلیل تجربه کشورهای موفق و ارائه راهکارهای عملیاتی برای تبدیل ظرفیت موجود پزشکان عمومی به پزشکان خانواده فعال و پایدار تدوین شده است.

برنامه پزشکی خانواده ونظام ارجاع، از تشخیص درست تا ضرورت اقدام راهبردی:

نظام‌های سلامت در جهان طی چند دهه اخیر با تغییرات جمعیتی و اپیدمیولوژیک عمده‌ای مواجه شده‌اند. افزایش بیماری‌های مزمن، سالمندی جمعیت، افزایش هزینه‌های سلامت و ضرورت کاهش نابرابری‌ها، تغییرات اقلیمی ، کشورها را به سمت تقویت مراقبت‌های اولیه بهداشت و استقرار نظام‌های مبتنی بر پزشکی خانواده سوق داده است.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیچ نظام سلامت کارآمدی بدون یک سطح پایه و اول توانمند، هماهنگ‌کننده و مسئول در برابر سلامت جمعیت، نمی‌تواند پایدار باشد.

وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۵، به‌درستی کمبود پزشک در سطح اول را یکی از چالش‌های مهم برنامه دانسته و آن را «پاشنه آشیل نظام سلامت در برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع» عنوان کردند. با عنایت به این هشدار، و با تأکید بر اهمیت این دغدغه، باید اذعان کرد که مسئله اصلی، صرفاً کمبود تعداد پزشک عمومی در کشور نیست، بلکه عدم تبدیل ظرفیت موجود پزشکان عمومی به پزشکان خانواده برای مشارکت در برنامه است . استدلال اصلی این است که با وجود تعداد کافی پزشک عمومی، مسئله اساسی، اعتمادسازی، اصلاح سیاست‌های پرداخت، و قرارداد، جایگاه حرفه‌ای و نحوه مشارکت بخش خصوصی و…. است تا این ظرفیت به یک سرمایه ملی پایدار برای نظام سلامت تبدیل شود.

پزشک خانواده؛ معمار و ستون اصلی نظام مراقبت اولیه:

پزشکی خانواده در بسیاری از کشورهای جهان، به عنوان محور اصلی مراقبت‌های اولیه شناخته می‌شود. فلسفه وجودی این نظام بر این اساس استوار است که هر فرد و خانواده، یک مسیر مشخص، مستمر و قابل اعتماد برای دریافت خدمات سلامت داشته باشد.

در این میان، پزشک خانواده و تیم سلامت نقشی فراتر از یک ارائه‌دهنده خدمت درمانی ساده ایفا می‌کند و محوریت برنامه را شکل می‌دهد. کمبود پزشک خانواده، صرفاً یک کمبود نیروی انسانی نیست؛ بلکه اختلالی اساسی در معماری اصلی نظام سلامت محسوب می‌شود. نقش‌های اساسی این پزشک اجمالا عبارتند از:

  1. ارائه مراقبت جامع و مستمر: پزشک خانواده صرفاً در زمان بیماری با فرد ارتباط ندارد، بلکه مسئول شناخت وضعیت سلامت جمعیت تحت پوشش، شناسایی عوامل خطر، انجام اقدامات ترویجی ، پیشگیرانه و پیگیری مستمر و فعال بیماران است.
  2. مدیریت مسیر دریافت خدمات سلامت (نظام ارجاع): در نظام‌های سلامت پیچیده، اگر سطح اول قدرتمند نباشد، بیماران بدون هدایت مناسب به سطوح تخصصی مراجعه می‌کنند و نتیجه آن افزایش هزینه‌ها، کاهش کارایی ، ایجاد نابرابری در دسترسی و نابسامانی خواهد بود.
  3. هماهنگی بین سطوح مختلف نظام سلامت: پزشک خانواده حلقه اتصال مردم با خدمات تخصصی، بیمارستان‌ها، پیشگیری، توانبخشی، مراقبتهای تسکینی، خدمات اجتماعی و سایر اجزای نظام سلامت است. او نه تنها ارائه‌دهنده خدمت، بلکه مسئول مدیریت سلامت جمعیتی مشخص، ارایه خدمات یکپارچه، هماهنگی خدمات و هدایت بیمار در نظام ارجاع با همراهی تیم سلامت است.

۴- مدیریت و هماهنگ کننده فعالیتهای فرابخشی مرتبط با سلامت درجامعه: پزشک خانواده و تیم سلامت در کلیه فعالیتها و مسایل اجتماعی منطقه تحت پوشش، همراه مردم مشارکت می کند و نقش خویش را به عنوان متولی سلامت محدوده تحت پوشش مرکز خویش ،ایفا می کند.

چه موانعی بر مشارکت پزشکان عمومی در برنامه موثر است؟:

برای تحلیل این مسئله، باید از پیش قضاوتی فاصله گرفت و عوامل مؤثر بر تصمیم حرفه‌ای پزشکان را شناخت.

پزشکان، مانند سایر گروه‌های حرفه‌ای، بر اساس مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، حرفه‌ای و اجتماعی تصمیم می‌گیرند. تجربه اجرایی در ۶۴ شهرستان منتخب که برای پوشش کامل جمعیت خود به حدود ۲۵۰۰ پزشک عمومی نیاز دارند، این چالش را به خوبی نشان می‌دهد. در حالی که تنها حدود ۱۰۰۰ پزشک در خوشبینانه ترین حالت از ظرفیت مراکز دولتی قابل تأمین است، جذب حدود ۱۵۰۰ پزشک دیگر از بخش خصوصی با موانع و چلشهای جدی روبرو بوده است.

این مثال واقعی نشان می‌دهد که مسئله اصلی، کمبود مطلق پزشک نیست، بلکه عدم مشارکت کافی پزشکان موجود در برنامه پزشکی خانواده است. مهم‌ترین موانع مشارکت، اختصارا عبارتند از:

۱. عدم تناسب مسئولیت با پرداخت:

پزشک خانواده مسئولیت‌هایی فراتر از ویزیت معمولی دارد (مدیریت سلامت جمعیت، مراقبت پیشگیرانه، غربالگری، پیگیری بیماران مزمن، ثبت اطلاعات سلامت و هماهنگی ارجاع). مدل پرداخت فعلی به‌گونه‌ای نیست که ارزش واقعی این مسئولیت‌ها را منعکس کند. اگر پزشک احساس کند مسئولیتش افزایش یافته اما ارزش اقتصادی و حرفه‌ای آن متناسب با درامد در بخش خصوصی نشده است، مشارکت او کاهش خواهد یافت.

۲. تفاوت جذابیت اقتصادی سطح اول و سطح دوم:

یکی از چالش‌های مهم، فاصله اقتصادی میان سطوح مختلف ارائه خدمت است. در بسیاری از نظام‌های پرداخت، ارزش اقتصادی فعالیت‌های گسترده و تخصصی پزشکی خانواده، کمتر از خدمات تخصصی مستقیم دیده می‌شود. هدف از طرح این بحث، کاهش ارزش خدمات تخصصی نیست، بلکه تأکید بر ضرورت ارزش‌گذاری متناسب مراقبت اولیه است؛ چراکه اگر سطح اول از نظر اقتصادی و حرفه‌ای جذاب نباشد، جذب پزشک برای آن دشوار خواهد بود.

۳. نگرانی درباره پایداری قرارداد و پرداخت:

پزشک بخش خصوصی برای ورود به یک برنامه ملی نیازمند اعتماد است. این اعتماد زمانی ایجاد می‌شود که قراردادها شفاف، پرداخت‌ها منظم، آینده برنامه قابل پیش‌بینی باشد و تغییرات ناگهانی، فعالیت حرفه‌ای پزشک را مختل نکند. اعتماد، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های اجرای اصلاحات سلامت است.

تجربه کشورهای موفق؛ درس‌هایی برای مدیریت مشارکت پزشکان:

بررسی تجربه کشورهای دارای برنامه پزشکی خانواده نشان می‌دهد که مشکل جذب و ماندگاری پزشک، مسئله‌ای منحصر به ایران نیست. کشورهای مختلف برای حل این مسئله، ترکیبی از سیاست‌های زیر را به کار گرفته‌اند که درسی مشترک برای همه آنها وجود دارد: یک مدل واحد برای همه پزشکان الزاماً بهترین مدل نیست و انعطاف در قراردادها می‌تواند مشارکت را افزایش دهد.

· انگلستان: در نظام سلامت این کشور، پزشکان عمومی (General Practitioners) نقش محوری دارند و بسیاری از آنان به صورت پزشکان مستقل قراردادی با نظام سلامت فعالیت می‌کنند. درس مهم این است که دولت باید نقش سیاست‌گذار و تنظیم‌کننده را ایفا کند، اما از ظرفیت حرفه‌ای پزشکان به عنوان شریک نظام سلامت بهره گیرد.

· ترکیه: در اصلاحات سلامت خود از سال ۲۰۰۳، اجرای مرحله‌ای پزشکی خانواده، اصلاح پرداخت و استفاده از ظرفیت پزشکان موجود را دنبال کرد. تجربه ترکیه نشان داد که بدون ایجاد انگیزه اقتصادی و حرفه‌ای، توسعه ساختارها به تنهایی کافی نیست.

کانادا و استرالیا: این کشورها با توجه به تفاوت‌های منطقه‌ای، مدل‌های متنوع همکاری و پرداخت را طراحی کردند که نشان از ضرورت انعطاف‌پذیری دارد.

پیام مشترک تجربه جهانی برای ایران: پزشک خانواده باید شریک برنامه باشد، نه صرفاً مجری آن. پرداخت باید با مسئولیت، کیفیت و نتایج سلامت مرتبط باشد. بخش خصوصی در بسیاری از کشورها بخش مهمی از راه‌حل بوده و ماندگاری پزشکان نیازمند اعتماد، امنیت حرفه‌ای و شرایط مناسب کاری است.

راهکارهای پیشنهادی برای تأمین پزشک خانواده تا ایجاد نظامی پایدار:

حل چالش پزشک خانواده نیازمند تغییر نگاه از «تأمین تعداد مشخصی پزشک» به سمت «ایجاد نظامی برای جذب و ماندگاری پزشکان» است؛ چراکه حتی اگر در کوتاه‌مدت تعدادی پزشک جذب شوند، بدون اصلاح عوامل زمینه‌ای، حفظ آنان در برنامه دشوار خواهد بود،حداقل پنج راهکار زیر پیشنهاد می شود:

۱. طراحی بسته ملی جذب و ماندگاری پزشکان خانواده:

پیشنهاد می‌شود تأمین و ماندگاری پزشک خانواده به عنوان یک پروژه راهبردی ملی تعریف شود. این بسته باید چهار محور اصلی داشته باشد:

محور اقتصادی: پرداخت منظم و قابل پیش‌بینی، ترکیب مناسب سرانه، عملکرد و کیفیت، مشوق‌های منطقه‌ای و جبران مسئولیت مدیریت جمعیت.

محور حرفه‌ای: ارتقای جایگاه پزشک خانواده، مشارکت در تصمیم‌سازی، حفظ استقلال حرفه‌ای و ایجاد مسیر رشد علمی و شغلی.

محور سازمانی: تشکیل تیم سلامت کارآمد، کاهش بار اداری غیرضروری، پشتیبانی فناوری اطلاعات و دسترسی مناسب به سطوح تخصصی.

محور اجتماعی: افزایش اعتماد عمومی، معرفی نقش واقعی پزشک خانواده به مردم و تقویت ارتباط پزشک و جامعه تحت پوشش.

۲. اصلاح مدل همکاری با بخش خصوصی:

با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از پزشکان عمومی کشور در بخش خصوصی فعالیت می‌کنند، استفاده از این ظرفیت یک ضرورت است. نگاه صحیح این نیست که بخش خصوصی جایگزین دولت شود، بلکه دولت باید نقش سیاست‌گذار، تنظیم‌کننده و تضمین‌کننده عدالت را ایفا کند و از ظرفیت حرفه‌ای بخش خصوصی برای ارائه خدمت استفاده نماید. برای این منظور می‌توان مدل‌های مختلف همکاری را طراحی کرد (پزشک خانواده تمام‌وقت، پاره‌وقت یا گروهی) تا مانع حذف بخشی از ظرفیت موجود پزشکان نشود.

۳. بازنگری در نظام پرداخت پزشک خانواده:

پرداخت باید منعکس‌کننده فلسفه مراقبت اولیه باشد. مدل مناسب ترکیبی از پرداخت‌های سرانه (برای پذیرش مسئولیت سلامت جمعیت)، عملکردی (برای تحقق اهداف برنامه)، کیفیت (برای شاخص‌هایی مانند کنترل بیماری‌های مزمن، مراقبت مادر و کودک، پیشگیری و رضایت مردم) و شرایط ویژه (برای مناطق محروم یا دارای شرایط خاص) است. این مدل باعث می‌شود پزشک نه فقط برای تعداد ویزیت، بلکه برای سلامت جمعیت انگیزه داشته باشد.

۴. ارزش‌گذاری خدمات سطح اول؛ ضرورت تدوین چارچوب ارزش نسبی مراقبت اولیه:

یکی از اقدامات بنیادین برای آینده نظام سلامت کشور، تدوین چارچوب علمی ارزش‌گذاری خدمات سطح اول است. در حال حاضر بخش زیادی از ارزش فعالیت‌های گسترده پزشک خانواده (پیشگیری، آموزش سلامت، مدیریت بیماری‌های مزمن، پیگیری بیمار و هماهنگی مراقبت و…. ) در نظام‌های سنتی پرداخت کمتر دیده می‌شود. این اقدام، نه تنها اصلاح پرداخت، بلکه اصلاح نگاه نظام سلامت به مراقبت اولیه است.

۵. بهره‌گیری از تجربیات ۶۴ شهرستان منتخب پیشگام برنامه به عنوان یک فرصت یادگیری ملی:

با توجه به تجربه اجرایی این شهرستان ها، پیشنهاد می‌شود این مناطق به عنوان یک فرصت یادگیری ملی دیده شود. هدف این الگوها، شناسایی موانع واقعی مشارکت پزشکان، آزمون مدل‌های قراردادی مختلف، بررسی اثر اصلاحات پرداخت و در نهایت، استخراج الگویی قابل تعمیم به سایر مناطق کشور است.

نقش حکمرانی و مدیریت مشارکتی در موفقیت برنامه پزشکی خانواده ونظام ارجاع: برنامه پزشکی خانواده فقط یک برنامه فنی نیست؛ یک تغییر بزرگ سازمانی و اجتماعی است که موفقیت آن نیازمند مدیریت تغییر و رعایت اصول مهمی است:

  1. ایجاد اعتماد میان وزارت بهداشت، دانشگاه‌ها، پزشکان، بیمه‌ها و مردم.
  2. مشارکت ذی‌نفعان: هیچ اصلاح پایدار سلامتی بدون مشارکت کسانی که آن را اجرا می‌کنند، موفق نخواهد شد.
  3. یادگیری از اجرا: برنامه باید یک نظام یادگیرنده باشد و از تجربه‌های میدانی برای اصلاح خود استفاده کند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:

برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع، یکی از ضروری‌ترین اصلاحات نظام سلامت ایران است؛ اما تحقق اهداف آن وابسته به وجود پزشک خانواده کافی، باانگیزه و پایدار است. چالش امروز کشور، صرفاً کمبود پزشک عمومی نیست؛ بلکه مسئله اصلی این است که چگونه ظرفیت موجود پزشکان عمومی را به پزشکان خانواده فعال و پایدار تبدیل کنیم.

تجربه کشورهای موفق و تحلیل شرایط داخلی نشان می‌دهد که این هدف زمانی محقق می‌شود که پزشک خانواده جایگاه واقعی خود را پیدا کند، پرداخت متناسب با مسئولیت طراحی شود، بخش خصوصی به عنوان شریک برنامه دیده شود، قراردادها پایدار و قابل اعتماد باشند و ماندگاری پزشکان به عنوان یک هدف راهبردی مدیریت شود. سخنان هوشمندانه وزیر محترم بهداشت در مورد «پاشنه آشیل» بودن این موضوع، هشداری مهم و به‌موقع است. اکنون فرصت آن است که با تصمیم‌های مبتنی بر شواهد، این چالش را به فرصتی برای تقویت مراقبت‌های اولیه سلامت تبدیل کنیم؛ چراکه برنامه پزشکی خانواده و نظام ارجاع بدون پزشک خانواده شکل نمی‌گیرد و از طرف دیگر نظام سلامت آینده ایران، صرفا با استقرار و اجرای برنامه ملی پزشکی خانواده و نظام ارجاع سامان یافته و پایدار می ماند.

 

 

دکتر سعید تاملی 

مشاور فنی معاونت بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

از دست ندید