بانگ خبر، در بسیاری از منازعات، جهان گرفتار یک خطای آشنا می‌شود: بزرگ‌نمایی لحظه. حادثه آن‌قدر پرصداست که گویی مسیر آینده همان‌جا تعیین شده است. اما تاریخ بارها نشان داده که لحظه، اغلب پررنگ‌تر از اندازه واقعی‌اش دیده می‌شود، در حالی که نیروهای تعیین‌کننده‌تر در لایه‌هایی آرام‌تر و عمیق‌تر جریان دارند.

آنچه در میدان نبرد دیده می‌شود، همیشه تمام حقیقت نیست. نظریه‌پردازان جنگ، از جمله کلاوزویتس، یادآوری می‌کنند که میدان تنها بخشی از واقعیت را آشکار می‌سازد؛ زیرا سرنوشت یک نبرد نه فقط در صحنه‌ی درگیری، بلکه در دل ساختارهای اجتماعی، ظرفیت‌های نهادی و عمق تاریخی ملت‌ها تعیین می‌شود.

قدرت را می‌توان حاصل سه بُعد اصلی دانست: توان، تاب‌آوری و زمان.
توان، چهره‌ی پرصدای قدرت است؛ همان تصویری که در نبرد دیده می‌شود و افکار عمومی را خیره می‌کند. اما تاب‌آوری، یعنی توان جامعه برای ماندن و بازسازی، معمولاً نقش تعیین‌کننده‌تری دارد. و در نهایت، زمان است که بیش از هر عامل دیگر تصویر واقعی قدرت را روشن می‌کند؛ عاملی که قضاوت‌های شتاب‌زده را دگرگون می‌سازد.

تاریخ پر است از مصداق‌های این قانون ساده و آشنا.
ورود ناپلئون به مسکو در نگاه نخست یک پیروزی قطعی جلوه می‌کرد، اما جغرافیا، فاصله‌ها و ظرفیت اجتماعی جامعه روسیه مسیر جنگ را وارونه کرد.
در افغانستان نیز، فروپاشی سریع ساختارهای اولیه تصوری از پیروزی ایجاد کرد، اما زمان و پیچیدگی‌های اجتماعی و جغرافیایی نشان دادند که پیروزی در میدان الزاماً به معنای پیروزی در تاریخ نیست.

در کنار این عوامل، حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها نقشی اساسی دارد. هیچ جامعه‌ای از صفر شروع نمی‌کند؛ هر ملت ذخیره‌ای از تجربه‌های بحران، هجوم و بازسازی با خود حمل می‌کند. این حافظه در لحظات فشار فعال می‌شود و الگوهای واکنش جمعی را شکل می‌دهد.
ملت‌هایی که در مسیر تاریخ بارها در معرض تهاجم و ویرانی قرار گرفته‌اند، معمولاً توانایی بیشتری در ترمیم و بازسازی دارند. این همان چیزی است که می‌توان آن را قدرت تجدیدشوندگی نامید؛ ظرفیتی که بحران را به فرآیند بازسازی تبدیل می‌کند.

در این میان، نهادها و ساختارهای اجتماعی ستون‌های پایداری‌اند. کشورهایی که از شبکه‌ای گسترده از نهادهای رسمی و غیررسمی برخوردارند، از سازمان‌های اداری تا شبکه‌های محلی و اجتماعی، در شرایط سخت معمولاً سریع‌تر خود را بازآرایی می‌کنند. چنین ساختارهایی فشار را جذب کرده و به جامعه اجازه می‌دهند بدون فروپاشی مسیر خود را ادامه دهد.

و سرانجام، نوبت به جغرافیا می‌رسد؛ داور خاموش و بی‌طرف تاریخ. جغرافیا نه‌تنها مسیر و سرعت جنگ‌ها را تعیین می‌کند، بلکه بر توان تداوم، هزینه‌ها و حتی راهبردها اثر می‌گذارد. بسیاری از قدرت‌هایی که در میدان به پیروزی‌های سریع دست یافته‌اند، در برابر محدودیت‌های جغرافیا و فرسایش زمان نتوانسته‌اند آن برتری را حفظ کنند.

مورخ برجسته‌ی جنگ، مایکل هاوارد، یادآور می‌شود که پیروزی زمانی واقعی است که بتواند دوام بیاورد* و دوام، بیش از آنکه به توان لحظه‌ای وابسته باشد، به ظرفیت اجتماعی، ساختار نهادی و گذر آرام زمان تکیه دارد.
از همین رو، قضاوت درباره‌ی نتیجه‌ی یک منازعه در روزهای نخست آن اغلب گمراه‌کننده است. میدان تنها بخشی از تصویر را نشان می‌دهد و گاه آن را بزرگ‌تر از واقعیت جلوه می‌دهد.
*پیروزی واقعی نه در لحظه‌ای که اعلام می‌شود، بلکه در آینده‌ای شناخته می‌شود که دوام می‌آورد.
و آینده، آرام‌تر اما دقیق‌تر از انسان‌ها داوری می‌کند.*

✍️ سعید خادمیمشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل

By news

1405/01/02 11:24 26 بازدید , , , ,

By news

از دست ندید