بانگ خبر، به نقل از روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بهزیستی کشور، صدای جنگندهها و لرزش پنجرهها جنگ فقط آنجا نیست که موشک فرود میآید گاهی چند خیابان آنسوتر یا حتی کیلومترها دورتر همان صدا کافیست تا امنیت روانی فروبریزد و ترس در جان آدمها بنشیند در دل مادری که فرزندش را در آغوش میفشارد در نگاه کودکانی که هنوز معنای جنگ را نمیدانند اما وحشت را با تمام وجود حس میکنند و در نفسهای بریده سالمندانی که تاب این حجم از اضطراب را ندارند.
در چنین شرایطی آسیب فقط جسمی نیست. اضطراب، تپش قلب، بیحسی اندامها و اختلال در تنفس، نشانههایی هستند که دیده نمیشوند اما عمیقاند. درست همینجا نیاز به دستان گرم و همراهی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود حضوری که فقط نجات جان نیست بلکه بازگرداندن آرامش به روانهای آسیبدیده است.
در جنگ ۴۰ روزه تیمهای محب سازمان بهزیستی بیصدا اما مؤثر نقشآفرینی کردند مددکارانی که نه فقط برای بعد از حادثه بلکه در اضطراب جمعی کنار مردم میایستند.
نیلوفر تحقیقی احمدی سرتیم محب روایت میکند که در طول ۴۰ روز جنگ هر جا صدای انفجار بلند میشد و نشانهای از اضطراب و آسیب روانی دیده میشد، تیمهای محب نیز حضور داشتند گاه در کنار اورژانس برای کمک به انتقال زخمیها، گاه همراه با هلالاحمر در رسیدگی به مصدومان و گاه در میان مردم برای آرام کردن دلهایی که از ترس به تپش افتاده بود.
او میگوید: سالهاست با هلالاحمر و اورژانس همکاری مشترک داریم اما در جنگ این همکاری شکل دیگری به خود گرفت. هر محلهای که بمباران میشد ما هم میرفتیم کنار مردم مینشستیم، جلسههای گروهی میگذاشتیم، توضیح میدادیم در این شرایط چه کنند، چطور از کودکان و سالمندان مراقبت کنند.
اما نقش تیمهای محب تنها به لحظه حادثه محدود نمیشود به گفته او در زمان انفجار، تمرکز اصلی بر امداد و نجات است اما یک یا دو روز بعد، تازه فاز اصلی حمایت روانی آغاز میشود و تیمها با شناسایی افراد آسیبدیده، تشکیل پرونده و برگزاری کارگاهها و جلسات مشاوره، تلاش میکنند از ماندگار شدن ترومای روانی جلوگیری کنند.
روایت او از یک شب در شهریار، تصویری زنده از این مداخلات است. شبی که حوالی ساعت ۱۰، انفجاری ناگهانی شهری را که پناهگاه بسیاری از تهرانیها شده بود، در شوک فرو برد. ساعت ۱۱ شب رسیدم به شهریار جمعیت زیادی بیرون آمده بودند همه مضطرب، بعضیها فریاد میزدند. در میان آن هیاهو، زنی را دیدم که فقط جیغ میکشید و خودش را میزد.
کنار زن نشستم و اجازه دادم فریاد بزند و تخلیه شود. کنار این مادر کودک ۱۰ سالهاش، لرزان و وحشتزده بیاختیار کنترل بدنش را از دست داده و شلوارش خیس شده بود. به سراغش رفتم و این پسربچه را به داخل ماشینم بردم و در پتو پیچیدم، به او آب دادم و با جملاتی ساده او را به آرامش دعوت کردم و گفتم “تو خیلی شجاعی…” کودک گفت “میخواهم گریه کنم” و بالاخره گریه کرد، گریهای که شاید اولین قدم برای رهایی از شوک است.
اما ترس به این سادگی فروکش نکرد کودک حاضر نبود به خانه برگردد بنابراین به تنهایی به خانه آنها رفتم و برایش لباس آوردم و کمک کردم تا کمی از حس ناامنی فاصله بگیرد. وقتی مادر، کمی آرامتر شد فرزندش را بردم تا در آغوش بگیرد و هر دو به تدریج آرام شدند.
پس از آن شروع به گفتوگو با مادر کردم و مشخص شد که آنها در خواب بودند و موج انفجار، ناگهان بیدارشان کرده و این وحشت عمیق را شکل داده است.
در همان حادثه، ۹ نفر جان باختند و در کنار امدادگران، تیم محب نیز به یاری آمد. کمک به انتقال مجروحان، همراهی با هلالاحمر و در عین حال، سامان دادن به جمعیتی که در شوک و اضطراب فرو رفته بودند از اقداماتی بود که انجام شد.
تحقیقی گفت: مردم را جمع کردم، چند دقیقه با آنها درباره کنترل استرس صحبت کردم و گفتم برای مشاوره میتوانند با ۱۴۸۰ تماس بگیرند.
اما کار به همان شب ختم نشد. شماره تماس مردمی که آن شب در خیابان بودند را جمعآوری کردیم و یک جامعه آماری تشکیل دادیم و در روزهای بعد، جلسات آنلاین در اسکایروم برگزار کردیم و در گروهی که در فضای مجازی ایجاد کردیم هر شب محتواهایی برای آرامش روانی ارسال کردیم.
به گفته او، حضور تیمهای محب محدود به محل حادثه هم نیست. آنها حتی در تجمعات شبانه مردم نیز حاضر میشوند، میان جمعیت میروند، خود را معرفی میکنند، درباره راهکارهای کنترل اضطراب صحبت میکنند و از مردم میخواهند اگر فردی را میشناسند که دچار آسیب روانی شده، معرفی کنند. در یکی از همین حضورها در میدان انقلاب، پنج دختر ۱۸ تا ۲۳ ساله که در شرایط نامناسب سرپرستی قرار داشتند، شناسایی شدند و برایشان پرونده تشکیل شد و به خانههای امن معرفی شدند تا حمایت روانی و اجتماعی از آنها ادامه یابد.
این روایت تنها بخشی از خدمات و تلاشهای تیمهای محب برای حمایت روانی از جامعه در جنگ ۴۰ روزه است.
