بانگ خبر، گاه زمین می‌لرزد تا به ما یادآوری کند که در برابر عظمتِ تقدیر، چقدر کوچک و شکننده هستیم. وقتی زمین در ونزوئلا به لرزه درآمد، گویی تنها ساختمان‌ها فرو نریختند؛ بلکه تمام امیدهای خسته‌ای که سال‌ها زیر بار تحریم و بحران‌های سخت کمر خم کرده بودند، در یک لحظه‌ی سهمگین، زیر آوارِ سکوت دفن شدند.

تراژدی این رخداد، تنها در بزرگیِ لرزه‌ها نبود؛ بلکه در آن فاصله کوتاه و بی‌رحم (۳۹ ثانیه) میان دو زلزله‌ی مهیب (۷.۲ و ۷.۵ ریشتری) بود که فرصتِ گریز را از مردم گرفت و فریادهای استغاثه را در میان خاک و سنگ حبس کرد.

چه دردناک است وقتی ملتی که سال‌ها با فقر، بیماری و تنگناهای سیاسی جنگیده، حالا باید با دست‌های خالی و زیرساخت‌های فرسوده، با خاکریزهای مرگ دست و پنجه نرم کند. هزاران مفقودی که نامشان اکنون در فهرست‌های سردِ گزارش‌ها می‌گنجد، در واقع روایتگرِ تنهاییِ انسان در برابر خشم طبیعت و بی‌توجهی‌های تاریخ‌اند.

در این لحظات، ما نباید تنها به شمارشِ تلفات بسنده کنیم؛ بلکه باید درک کنیم که هر تکه‌ی شکسته از دیوارهای کاراکاس، زخمی است بر پیکرِ بشریت، در این خاکسپاریِ دسته‌جمعی، آنچه نیاز است، نه تنها کمک‌های مادی، بلکه همدلیِ جهانی است؛ تا این مردم بدانند در این غریبگیِ وطن و در این اندوهِ عمیق، تنها نیستند.

باشد که صدای این فریادهای خاموش، بیداریِ وجدان‌های جهان را به همراه آورد و یادآور شود که رنج، هر کجا باشد، زبانِ یکسانی دارد.

‌دکتر خلیل علی‌محمدزاده

By news

1405/04/06 18:37 12 بازدید

By news

از دست ندید