بانگ خبر، به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان بهزیستی کشور، سیدجواد حسینی رئیس سازمان بهزیستی کشور به مناسبت ۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در یادداشتی نوشت:

بیست‌وپنجم اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم “ابوالقاسم فردوسی” روز بزرگداشت روحی است که قرن‌ها بر فراز تاریخ این سرزمین ایستاده و نام ایران را با خرد، فرهنگ، هویت و پایداری درآمیخته است.

امروز که مردم قهرمان و مقاوم ایران، دو جنگ تحمیلی از سوی دو رژیم جنایتکار را با دفاعی مقدس پشت سر گذاشته اند و در میانه دوران جنگی احتمالی قرار دارند و عظمت و شکوه ایران زمین را با مقاومتی مثال زدنی در معرض جهانیان قرار داده اند، دوباره عظمتی که “فردوسی” در “شاهنامه” از ایران و ایرانی تصویر ساخته بود، واقعیت‌ عینی یافته است.
“فردوسی” در روزگاری که بیم فراموشی زبان و حافظه تاریخی ایرانیان می‌رفت، با “شاهنامه” نه فقط اثری ادبی، بلکه بنایی تمدنی آفرید؛ بنایی که خود درباره‌اش گفته:
«بسی رنج بردم در این سال سی،
عجم زنده کردم بدین پارسی.»

تمدن کهن ایران، با پیشینه‌ای چند هزار ساله در طول تاریخ بر دو ستون اصلی استوار بوده است؛ دو عنصری که هویت ایرانی را شکل داده و استمرار بخشیده‌اند.

نخست، عنصر ملی و تاریخی؛ یعنی ایران، زبان فارسی، تاریخ، فرهنگ، خط، حافظه جمعی و میراث تمدنی این سرزمین.

دوم، عنصر دینی و اعتقادی که در قالب فرهنگ اسلامی، در جان و زندگی ایرانیان حضوری عمیق یافته و به آن معنا و جهت بخشیده است.

تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد هرگاه این دو عنصر، نه در تقابل بلکه در پیوند با یکدیگر قرار گرفته‌اند، عظمت ایران و ایرانی بیش از پیش آشکار شده است.

شکوفایی بسیاری از دوره‌های فرهنگی، علمی و تمدنی ایران، حاصل همین هم‌افزایی میان «ایرانیت» و «معنویت» بوده است؛ همان پیوندی که زبان فارسی را در کنار حکمت اسلامی، هنر ایرانی را در کنار عرفان، و تاریخ ملی را در کنار اخلاق و ایمان قرار داد و تمدنی بزرگ را شکل بخشید.

در طول تاریخ، گاه جریان‌هایی کوشیده‌اند این دو رکن هویت ایرانی را از یکدیگر جدا کنند؛ گاه تنها بر گذشته تاریخی و ملی تأکید شده و عنصر دینی به حاشیه رانده شده است و گاه نیز چنان بر ساحت اعتقادی تأکید شده که تاریخ، زبان و میراث فرهنگی ایران کم‌رنگ جلوه کرده است.

حال آنکه تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جدایی این دو، نه به سود ایران است و نه به سود فرهنگ دینی.

استاد شهید “مرتضی مطهری” در کتاب ارزشمند«خدمات متقابل اسلام و ایران»دقیقاً بر همین حقیقت تأکید می‌کند؛ اینکه ایران بدون اسلام و اسلام بدون ایران، تصویری ناقص از واقعیت تاریخی این سرزمین است.

اسلام در ایران صرفاً یک دین وارداتی باقی نماند، بلکه در بستر فرهنگ ایرانی بالید و ایران نیز با زبان، اندیشه و ظرفیت تمدنی خود به شکوفایی فرهنگ اسلامی یاری رساند.

در دهه‌های اخیر نیز هرچه از نگاه‌های سطحی و دوگانه‌ساز فاصله گرفته‌ایم، این حقیقت روشن‌تر شده است که هویت ایرانی، هویتی تک‌ساحتی نیست، بلکه نوعی هویت ترکیبی و تمدن‌ساز است؛ هویتی که در آن، ملیت، زبان، تاریخ و حافظه فرهنگی، در کنار ایمان و معنویت دینی معنا پیدا می‌کند.

تمدن‌ها معمولاً از دل پیوند عناصر مختلف فرهنگی و معنوی زاده می‌شوند، نه از حذف و طرد بخشی از هویت خویش.
بی‌توجهی به هر یک از این دو عنصر، می‌تواند جامعه را گرفتار نوعی تقلیل‌گرایی هویتی کند؛ آسیبی که در آن، حقیقت گسترده و چندلایه هویت ایرانی به ساحتی محدود فروکاسته می‌شود.

اگر ملیت و تاریخ از معنویت جدا شوند، هویت به پوسته‌ای احساسی و صرفاً تاریخی تقلیل می‌یابد و اگر عنصر دینی از بستر تاریخی و فرهنگی ایران جدا شود، ریشه‌های تمدنی و حافظه تاریخی جامعه آسیب می‌بیند.

“فردوسی”، با آنکه بزرگ‌ترین پاسدار هویت تاریخی ایران است، در سراسر “شاهنامه” بر تعادل، خرد و پرهیز از افراط تأکید می‌کند.

او بنیاد هر پایداری را خرد می‌داند:
«خرد بهتر از هر چه ایزد بداد،
ستایش خرد را به از راه داد.»
و در جایی دیگر می‌گوید:
«خرد رهنمای و خرد دلگشای،
خرد دست گیرد به هر دو سرای.»

در نگاه “فردوسی”، جامعه‌ای که از خرد و توازن دور شود، گرفتار تفرقه و فرسایش خواهد شد.

از همین رو”شاهنامه” در ژرف‌ترین لایه‌های خود، کتاب پیوندهاست؛ پیوند نسل‌ها، پیوند تاریخ و فرهنگ، و پیوند اخلاق و قدرت.

او ایران را تنها با شمشیر حفظ‌ شدنی نمی‌داند، بلکه بقای آن را در گرو دانایی، فرهنگ و همبستگی می‌بیند:

«توانا بود هر که دانا بود،
ز دانش دل پیر برنا بود.»
و آنجا که از بیم فروپاشی و گسست سخن می‌گوید، با حسرت می‌سراید:
«دریغ است ایران که ویران شود،
کنام پلنگان و شیران شود.»

در”شاهنامه” ویرانی ایران تنها ویرانی خاک نیست؛ ویرانی فرهنگ، خرد، اخلاق و پیوستگی تاریخی یک ملت است.
به همین دلیل، فردوسی بارها بر همدلی و یکپارچگی تأکید می‌کند:«همه یک دلانند یزدان‌شناس، به نیکی ندارند از بد هراس.»

راز ماندگاری ایران نیز شاید در همین باشد؛ در توانایی این سرزمین برای حفظ تعادل میان اضلاع مختلف هویتی خویش.

ایران، در طول قرن‌ها، نه تاریخ خود را فراموش کرده و نه معنویت را از حیات فرهنگی خویش جدا دانسته است.
هر زمان که این پیوند عمیق‌تر شده، جامعه ایرانی توانسته است در عرصه فرهنگ، اندیشه و تمدن، شکوه بیشتری بیافریند.

“فردوسی”خود به‌ خوبی می‌دانست آنچه بنا می‌کند، صرفاً یک اثر ادبی نیست؛ بلکه تلاشی برای حفظ تداوم تاریخی و هویتی ایران است:
«پی افکندم از نظم کاخی بلند،
که از باد و باران نیابد گزند.»

و امروز، در روزگاری که جهان با بحران‌های هویتی و گسست‌های فرهنگی روبه‌روست، بازخوانی پیام “فردوسی”بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ پیامی که یادآور می‌شود: _عظمت ایران در حذف بخشی از هویت خویش نیست، بلکه در جمع میان تاریخ، زبان، فرهنگ، ایمان، خرد و معنویت معنا پیدا می‌کند؛ همان هویت ترکیبی و تمدن‌سازی که قرن‌ها ایران را استوار نگاه داشته است._
در جریان تحولات اخیر و جنگ نابرابر و ناجوانمردانه آمریکا و رژیم صهیونی بر علیه ایران بار دیگر پیوندِ میان دو عنصر بنیادین هویت ایرانی، یعنی: فرهنگ دینی، قرآنی و اسلامی از یک سو، و عنصر _ملیت، وطن و پرچم_ از سوی دیگر، جلوه‌ای تازه یافت.

این هم‌گرایی، تلاقی عمیق‌تری میان _ایمان و ایران_ پدید آورد؛ تلاقی‌ای که حضور مردم را در صحنه و پایداری و مقاومت جانانه‌ی آنان را معنا بخشید و استوارتر ساخت.
آنچه در این تجربه روشن شد، همان نکته‌ای است که استاد شهید”مرتضی مطهری”در اندیشه‌ی تمدن ایرانی–اسلامی بر آن تأکید داشت و “فردوسی”در شاهنامه مستمر آن را باز افرینی می کند.

این تمدن از پیوند دو ریشه بالیده است؛ ریشه‌ی معنویت اسلامی و ریشه‌ی فرهنگ، زبان و ملیت ایرانی. جدایی این دو، کاستن از شکوه تمدن است و پیوندشان، عامل انسجام، عظمت و زایش فرهنگی در روزگار پس از درگیری‌ها و پساجنگ  نیز شایسته است این دستاورد فرهنگی و اجتماعی را ارج نهیم و در حفظ آن بکوشیم.

چرا که تجربه نشان داده است هنگامی که ایمان و ملیت در کنار هم قرار می‌گیرند دل‌ها نزدیک‌تر، اتحاد ژرف‌تر و احساس تعلق به میهن و ارزش‌ها پررنگ‌تر می‌شود.
تمدن ایرانی، در همه‌ی فراز و فرودهای تاریخی خویش، از همین ترکیبِ متوازن زاده شده است.

ترکیبی از عشقِ به میهن و باور به معنا، از خرد و ایمان، از وطن‌دوستی و روح عدالت و کرامت انسانی.

این پیوند، رازِ ماندگاری ایران و سرچشمه‌ی عظمتِ فرهنگ ایرانی–اسلامی است.
“رهبر شهید انقلاب” نیز به این نکته با ظرافت تاکید می کند جایی که می فرمایند: «من با”شاهنامه”مأنوسم. حکمت شاهنامه‌ی حکیم”ابوالقاسم فردوسی” حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به ‌شاهنامه دقت کند، خواهد دید “فردوسی” ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه.»

بیان زندگی قهرمان ها و ‌پهلوان ها و شخصیت های مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه، در اندیشه‌های اسلامی ریشه و ظهور و بروز دارد.

By news

از دست ندید