بانگ خبر، در سیاست پیچیده بینالملل، مواجهه با معاملهگرانی که از منطق بحران به عنوان اهرم امتیازگیری بهره میبرند، به مراتب دشوارتر از مواجهه مستقیم نظامی است. آنچه درگیریهای اوجگرفته کنونی را پرابهام کرده، تغییرات مکرر و ظاهراً متضاد در لحن ترامپ است؛ روزی تهدید به تخریب کامل میکند، روزی دیگر از آغاز مذاکرات سخن میگوید. این تناقضها نه نشانه سردرگمی، بلکه بازتاب بازی دقیق و هدفمند پیامها برای مخاطبان متفاوت است.
بازیگر بحران در این معادله، با تکیه بر منطق معاملهگری تاجرمآبانه، میکوشد حداکثر امتیاز را با حداقل هزینه به دست آورد و «قیمت بحران» را طوری تنظیم کند که طرف مقابل ناگزیر به پرداخت هزینه شود. او تنش را تا لبه پرتگاه میبرد، نه برای حمله بیرویه، بلکه برای سنجش واکنش و تعیین چارچوب چانهزنی. نمادهای تخریب مانند تأسیسات سوخترسانی، پلها یا تصرف خارک، در حکم چماقهای چانهزنی در برابر طرف مقابل هستند.
سه مخاطب اصلی این بازی را شکل میدهند: نخست ایران که باید با تکیه بر منافع راهبردی خود، قیمت بحران را به گونهای تنظیم کند که طرف مقابل یا بهای سنگینی بپردازد یا عملاً از خواستههای خود صرفنظر کند؛ دوم مخاطب داخلی، یعنی مردم آمریکا، که باید فشارها به گونهای مدیریت شود تا از ایجاد شکاف و مقاومت جلوگیری و وجهه قدرت بازیگر حفظ گردد؛ و سوم شرکا و متحدان که باید اطمینان یابند بحران تحت کنترل است و بهای سیاسی و اقتصادی غیرقابل پیشبینی نخواهد داشت. تناقضهای ظاهری در مواضع، صرفاً برای مدیریت این هارمونی سهصدایی تنظیم شدهاند.
در چنین بازی حساسی، ایران ملزم است با ثبات کامل، قیمت سیاسی خود را حفظ کند و ارسال پیامهای دوپهلو یا قیمتگذاری اولیهای که طرف مقابل بتواند از آن سوءاستفاده کند، کاملاً کنار بگذارد. راهکار اصلی، ورود به معاملهگری متقابل است؛ نه با تهدیدهای موهوم، بلکه با خلق هزینههای عملی و ملموس. این هزینهها باید آشکارا به طرف مقابل اعلام شود که ایران قابلیت و آمادگی اجرای اقدامات تعیینکننده را دارد؛ از جمله تهدید به هدف قراردادن زیرساختهای حیاتی مانند مراکز داده (دیتاسنتر) و فناوریهای نوین هوش مصنوعی، که کاملاً آمادهباش واقعی است و فقط شعاری نیست.
این اقدامات نباید جلوه حمله یکجانبه و تهاجمی داشته باشند، بلکه باید در چارچوب دفاع مشروع و حفظ تعادل هزینهها باشند. به همین دلیل، ایران با اختلالهای هوشمندانه در مسیرهای حیاتی سوخترسانی، مراکز لجستیکی کلیدی و راههای ترانزیتی، فشار وارد میکند؛ اقداماتی که هزینهها را به طرف مقابل تحمیل میکنند، اما به گونهای طراحی شدهاند که نه بهانه تبلیغاتی در اختیار رقیب قرار دهند و نه موجب اختلال در ثبات داخلی شوند.
حفظ خونسردی و مدیریت دقیق بحران، کلید برتری استراتژیک ایران در این میدان دشوار است. واکنشهای شتابزده و احساسی نه تنها هزینههای ایران را بالا میبرد، بلکه به نفع دشمن تمام میشود. بازی ایران باید بر مبنای مدیریت دقیق میزان هزینههایی باشد که برای طرف مقابل قابل تحمیل است، تا با افزایش «قیمت بحران» طرف مقابل را به عقبنشینی مجبور کند؛ اثبات قدرت اجرایی و اراده قاطع، بدون نیاز به درگیری تمامعیار.
در نهایت، سایه راهبرد بازدارندگی دفاعی ایران بر بازی سنگینی میکند و پیامی روشن اما نه چندان شفاف میفرستد: هر اقدامی از سوی دشمن بدون پاسخ متقابل و پرهزینه نخواهد ماند، اما این پاسخها قطعاً در چارچوب دفاع مشروع و دقیق تنظیم شدهاند تا ایران را به عنوان بازیگری مسئول، مقتدر و هوشمند معرفی کنند. این استراتژی به طرف مقابل میآموزد که ادامه بحران جز با پرداخت هزینهای واقعی برای هیچ کس صرفه سیاسی یا اقتصادی ندارد و تنها وقتی جنگ متوقف میشود که تحمل هزینهها از حد معقول فراتر رود.
یادداشت از: سعید خادمی دانشآموخته مدیریت استراتژیک؛ مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور
