بانگ خبر، شواهد اجتماعی نشان می‌دهد پاسخ، نه در سیاست‌های کلان، بلکه در محله‌ها نهفته است.محله زمانی می‌تواند بستر مشارکت باشد که شهروندان احساس تعلق، شنیده‌شدن و اثرگذاری داشته باشند. اما در بسیاری از شهرها، محله به واحدی اجرایی تقلیل یافته است؛ جایی برای اجرای تصمیم‌هایی که در جایی دیگر گرفته شده‌اند.

این فاصله، اعتماد را فرسوده و مشارکت را بی‌رمق کرده است.پژوهش‌ها نشان می‌دهد شهروندان خواهان مشارکت‌ هستند، اما نه مشارکتی که به مشورت‌های صوری، محدود شود. وقتی نقش مردم در تصمیم‌گیری مبهم باشد، نهادهای محله‌ای نیز کارکرد خود را از دست می‌دهند و صرفاً نامی بر یک ساختار باقی می‌ماند.

در سال‌های اخیر، رویکردهای محله‌محور با هدف فعال‌سازی ظرفیت‌های اجتماعی، گفت‌وگوی محلی و مشارکت داوطلبانه مورد توجه قرار گرفته‌اند. نقطه قوت این رویکردها، فاصله گرفتن از نگاه صرفاً مدیریتی و توجه به روابط انسانی در مقیاس محله است.با این حال، تجربه نشان می‌دهد بدون انتقال بخشی از فرآیند تصمیم‌سازی به سطح محله، این تلاش‌ها نیز به نتایج پایدار نمی‌رسد. اعتماد، محصول تجربه است،

نه شعار؛ و مشارکت، نتیجه احساس اثرگذاری واقعی.اگر محله به‌عنوان فضای زندگی اجتماعی جدی گرفته شود، می‌تواند به بازسازی سرمایه اجتماعی کمک کند. در غیر این صورت، باید پذیرفت که سیاست اجتماعی بدون محله، پایه‌ای سست خواهد داشت.

سعید خادمی ، مدیر روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بهزیستی کشور راهبر روابط عمومی و امور بین الملل

از دست ندید