بانگخبر، تجربه نشان میدهد بسیاری از این درگیریها، برخلاف محاسبات اولیه، به جنگهایی طولانی، پیچیده و پرهزینه تبدیل شدهاند. جنگ ویتنام در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مداخله نظامی در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، نمونههایی هستند که در آغاز با برآوردهایی خوشبینانه همراه بودند، اما در عمل به منازعاتی فرسایشی و دشوار برای ایالات متحده بدل شدند. در چنین چارچوبی، بحث درباره احتمال جنگ با ایران نیز بیش از هر چیز به مسئلهای درباره محاسبه هزینهها و پیامدهای واقعی آن تبدیل میشود.
ایران کشوری با جغرافیایی گسترده، جمعیتی قابل توجه و ساختار دفاعی چندلایه است. چنین ویژگیهایی باعث میشود هرگونه عملیات نظامی گسترده علیه آن با پیچیدگیهای عملیاتی فراوانی همراه باشد. علاوه بر این، راهبرد دفاعی ایران طی سالهای گذشته تا حد زیادی بر مفهوم جنگ نامتقارن استوار بوده است؛ راهبردی که هدف آن افزایش هزینه و دشواری عملیات برای طرف مقابل است.
علاوه بر این، ویژگیهای طبیعی و جغرافیایی ایران نیز در محاسبات نظامی اهمیت قابل توجهی دارند. ایران بر روی فلاتی وسیع با رشتهکوههای گستردهای مانند زاگرس و البرز قرار گرفته است؛ جغرافیایی که در طول تاریخ همواره عملیات نظامی خارجی را با دشواریهای لجستیکی و عملیاتی مواجه کرده است. در کنار این عامل، جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر نیز به معنای وجود ظرفیت انسانی و اجتماعی قابل توجه در شرایط بحران است؛ عاملی که میتواند در معادلات جنگی بر پیچیدگی و طولانی شدن هرگونه درگیری بیفزاید.
در بعد نظامی، ایران طی دو دهه گذشته بر توسعه قابلیتهای دفاعی تمرکز کرده که دقیقاً برای افزایش هزینه و پیچیدگی درگیری طراحی شدهاند. برنامه موشکی ایران که برد برخی از سامانههای آن به بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر میرسد، همراه با شبکه گسترده پهپادها، سامانههای پدافند هوایی و توانمندیهای دریایی نامتقارن در خلیج فارس، مجموعهای از ابزارهای بازدارندگی لایهای ایجاد کرده است. این قابلیتها بهویژه در محیطهای جغرافیایی محدود مانند خلیج فارس، میتوانند عملیات نظامی را با چالشهای قابل توجهی مواجه کنند.
در کنار ابعاد نظامی، موقعیت جغرافیایی ایران در قلب یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان نیز اهمیت ویژهای دارد. تنگه هرمز که باریکترین بخش آن حدود ۲۱ مایل عرض دارد، یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان به شمار میرود. روزانه حدود ۱۶.۷ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند که معادل نزدیک به ۲۰ درصد مصرف جهانی نفت است.
اهمیت این مسیر صرفاً به حجم انتقال نفت محدود نمیشود. بخش قابل توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع قطر و جریان اصلی انرژی به اقتصادهای آسیایی مانند چین، ژاپن، هند و کره جنوبی نیز به امنیت این گذرگاه وابسته است. هرگونه اختلال طولانیمدت در این مسیر میتواند بازار جهانی انرژی را با شوک قیمتی قابل توجهی مواجه کند؛ شوکی که آثار آن بسیار فراتر از میدان نبرد و تا اقتصاد جهانی امتداد خواهد یافت.
در سطح ژئوپولیتیکی نیز، ایران صرفاً یک بازیگر منفرد در خاورمیانه نیست، بلکه در نقطه تلاقی چندین حوزه راهبردی قرار دارد: خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شرق مدیترانه. این موقعیت باعث میشود هرگونه درگیری نظامی با ایران به سرعت از یک تقابل دوجانبه خارج شده و به مسئلهای با پیامدهای منطقهای و حتی فرامنطقهای تبدیل شود. شبکه پیوندهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران در پیرامون خود، احتمال گسترش میدان درگیری و ورود بازیگران دیگر را افزایش میدهد؛ عاملی که کنترل و مدیریت جنگ را برای آغازکنندگان آن بهمراتب دشوارتر میسازد.
البته ایران نیز مانند هر کشور دیگری با مجموعهای از آسیبپذیریهای اقتصادی و ساختاری روبهرو است. فشارهای اقتصادی، تحریمهای طولانیمدت و برخی چالشهای داخلی واقعیتهایی هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. با این حال، تجربه بسیاری از جوامع نشان میدهد که تهدید خارجی در مواردی میتواند به تقویت حس همبستگی و عرق ملی منجر شود؛ پدیدهای که در آن دفاع از موجودیت ملی بر بسیاری از اختلافات داخلی پیشی میگیرد.
حافظه تاریخی نیز در شکلگیری چنین واکنشهایی نقش مهمی ایفا میکند. جامعه ایرانی در طول تاریخ خود تجربههای متعددی از تهاجم و بحران را پشت سر گذاشته است؛ از حمله اسکندر و یورش مغولان گرفته تا جنگ هشتساله ایران و عراق و جنگ دوازده روزه با آمریکا و رژیم صهیونیستی در دوران معاصر. این تجربهها در حافظه تاریخی جامعه نوعی روایت از بقا و تابآوری در برابر فشارهای بیرونی ایجاد کردهاند.
در کنار این عوامل، برخی مؤلفههای فرهنگی و مذهبی نیز در شکلدهی به رفتار جمعی جامعه نقش ایفا میکنند. در مذهب شیعه، روایتهایی مانند قیام امام حسین(ع) تنها یک واقعه تاریخی تلقی نمیشوند، بلکه بهعنوان چارچوبی هویتی برای معنا دادن به مفاهیمی چون ایستادگی، فداکاری و مقاومت در برابر فشار بیرونی و ظلم عمل میکنند. در شرایط بحرانی، چنین روایتهایی میتوانند به تقویت گفتمان مقاومت کمک کنند و در نتیجه، فرضیههایی را که بر فرسایش سریع اراده اجتماعی تکیه دارند با تردید جدی مواجه سازند.
تجربه بسیاری از جنگهای معاصر نیز نشان میدهد که یکی از رایجترین خطاهای راهبردی در آغاز درگیریها، برآورد نادرست از میزان تابآوری و اراده سیاسی و اجتماعی طرف مقابل است.
به همین دلیل، هرگونه بحث درباره جنگ با ایران تنها به مسئله آغاز درگیری محدود نمیشود، بلکه بیش از هر چیز به پرسشی درباره چگونگی پایان آن تبدیل میشود. پاسخ نسبتاً روشنی به این پرسش داریم: جنگهایی از این دست اغلب بسیار آسانتر آغاز میشوند، اما با هزینههای بسیار برای مهاجمان به پایان میرسند و در بسیاری موارد نیز از کنترل آغازکنندگانشان خارج میشوند.
✍️سعید خادمی، مشاور رئیس و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بهزیستی کشور
