یادداشت: جامعهای که در سالهای اخیر با انباشت فشارهای روانی، نگرانیهای معیشتی، احساس فرسایش امید اجتماعی و تهدیدهای خارجی روبهرو بوده، در مواجهه با سوگهای جمعی تابآوری کمتری نشان میدهد. استمرار دغدغههای اقتصادی و اضطراب از آینده، زمینهی تشدید آسیبهای روانی، خشم انباشته و بیاعتمادی اجتماعی را فراهم کرده است. اگر سوگ و درد واقعی آسیبدیدگان و خانوادههای آنها به رسمیت شناخته نشود، ذهنی زخمی و تحریکپذیر شکل میگیرد که میتواند به خشم و تنش اجتماعی منتهی شود.تجربههای بینالمللی موفق نشان میدهد که ایجاد فضای امن و فعالیتهای متناسب، میتواند سوگ و خشم جمعی را به فرصتی برای تابآوری، همدلی و توانمندسازی واقعی تبدیل کند. در ژاپن و کره جنوبی، جلسات گروهی، کارگاهها و مشاورههای فردی برای کودکان، نوجوانان و خانوادههای آسیبدیده برگزار شد تا بتوانند درد و اضطراب خود را بیان کنند و مهارتهای بازسازی محله و مدرسه را بیاموزند. در ترکیه و لبنان، پروژههایی برای خانوادههای افراد مفقودشده و قربانیان خشونت اجرا شد؛ خانوادهها نه فقط گیرنده خدمات، بلکه عضوی فعال از فرآیند بازسازی و تصمیمگیری بودند. در برزیل، پس از سیلهای شدید، گروههای محلی با برگزاری کلاسهای آموزشی، فعالیتهای فرهنگی و ورزشی، کارگاه و بازی، کودکان و نوجوانان را گرد هم آوردند تا مهارتهای زندگی و تابآوری را بیاموزند و احساس کنند صدایشان شنیده میشود.یک اصل ثابت در همه این نمونهها، طراحی فعالیتها متناسب با سن، زبان و مطالبات افراد است. حمایت واقعی زمانی موفق است که از دل جامعه شکل گیرد، استقلال فردی حفظ شود و هیچ نقش سیاسی یا امنیتی دخیل نباشد. هدف ساده و انسانی است: تابآوری، همدلی و توانمندسازی واقعی.در ایران امروز، با سوگهای جمعی، فقدان عزیزان و آسیبهای گسترده، جامعه به همین نوع مداخلات نیاز دارد. تشکلها و گروههای محلی میتوانند با جلسات گروهی کوچک، مشاوره فردی، آموزش تیمهای محلی و ایجاد شبکههای حمایتی، سوگ و خشم جمعی را مدیریت کنند و فرصت بازسازی اجتماعی را فراهم آورند. خانوادهها و آسیبدیدگان باید بتوانند بدون فشار اجتماعی یا سیاسی، سطح مشارکت و حمایت مورد نظر خود را انتخاب کنند.کلید موفقیت این مداخلات، شفافیت و تعریف دقیق نقش تشکلها و نهادهای مدنی و محلی است. هرگونه دخالت بیش از حد یا تحمیل خدمات، سوگ و خشم جمعی را به ابزاری برای کنترل تبدیل میکند. برعکس، وقتی تشکلها به عنوان حامی و میانجی، نه مدیر عمل کنند، سوگ جمعی به نقطهای برای تابآوری، همدلی و یادگیری جمعی تبدیل میشود. وقتی خانوادهها و آسیبدیدگان احساس کنند صدایشان شنیده میشود و حق انتخاب دارند، اعتماد اجتماعی افزایش مییابد و جامعه قویتر میشود.سوگ و خشم جمعی فرصتی است برای همدلی، تابآوری و تقویت جامعه، نه ابزاری برای مهار یا جهتدهی مردم. نادیده گرفتن سوگ واقعی، خود میتواند به خشم انباشته و تنش اجتماعی منجر شود. موفقیت این مداخلات وابسته به احترام به حق انتخاب افراد، شفافیت در ارائه خدمات و توانمندسازی واقعی خانوادهها و آسیبدیدگان است. هر اقدام جایگزین یا اعمال فشار، اثر عکس دارد و آسیبهای روانی و اجتماعی را تشدید میکند. حمایت واقعی و مؤثر از سوگ جمعی و کاستن از نگرانیهای مردمی، همدلی، مشارکت و احترام به حقوق مردم را میطلبد. وقتی این اصول رعایت شود، سوگ نه تهدید بلکه فرصتی برای بازسازی و تقویت جامعه است. گروههای محلی، تشکلها و سازمانهای غیرسیاسی و مدنی میتوانند این فرصت را به واقعیت تبدیل کنند، با ایجاد شبکههای حمایتی ملموس، آموزش، مشارکت فعال و مراقبت واقعی از خانوادهها و آسیبدیدگان. سوگ و خشم مردم، وقتی درست مدیریت شود، به نیرویی برای تابآوری، همبستگی اجتماعی و بازسازی امید تبدیل میشود و جامعه را قویتر میکند. حتی لحظات دردناک امروز میتوانند به نقطهای برای یادگیری، رشد اجتماعی و تقویت پیوندهای انسانی تبدیل شوند.
سعید خادمی ، مشاور رئیس و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بهزیستی کشور
