بانگ خبر، یادداشت، اگر نقد پذیرفته شود، اندیشه زنده می‌ماند. اما اگر نقد تهدید تلقی شود، چرخه‌ای آغاز می‌شود که در آن فاصله قدرت و واقعیت روزبه‌روز بیشتر می‌شود.
پژوهش‌های رفتارشناسی قدرت نشان داده‌اند که قرار گرفتن طولانی در موقعیت اقتدار، اگر با بازخورد واقعی همراه نباشد، توان شنیدن دیدگاه مخالف را کاهش می‌دهد. دَکر کلتنر در پژوهش‌های خود درباره «پارادوکس قدرت» توضیح می‌دهد که قدرتِ بی‌بازخورد، به‌تدریج ذهن را از شنیدن هشدارها دور می‌کند. در چنین وضعیتی نقد نه به‌عنوان کمک به تصمیم، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای اقتدار تجربه می‌شود.

به‌تدریج حلقه‌ای غیررسمی در اطراف مدیر شکل می‌گیرد؛ افرادی که وظیفه اصلی‌شان کاهش اصطکاک و حفظ رضایت مدیر است. آنان خود را حافظ ثبات می‌دانند، اما نتیجه کارشان اغلب چیز دیگری است: خبرهای ناخوشایند پیش از رسیدن به مرکز تصمیم‌گیری تعدیل یا حذف می‌شوند.

در چنین فضایی نخستین کسانی که آسیب می‌بینند نیروهای دلسوزند؛ کسانی که کیفیت تصمیم را مهم‌تر از رضایت لحظه‌ای می‌دانند. آنان به‌تدریج نامطلوب تلقی می‌شوند: گاه با برچسب تندروی یا بی‌اطلاعی، گاه با بی‌اعتنایی و تحقیر، گاه با تمسخر، و سرانجام با کنار گذاشته شدن آرام از حلقه‌های تصمیم‌سازی.

ایمی ادموندسون در نظریه «امنیت روانی» نشان می‌دهد که کارآمدی هر مجموعه به فضایی وابسته است که در آن افراد بتوانند بدون ترس از تحقیر یا مجازات سخن بگویند. هرگاه این امنیت از میان برود، افراد سکوت را ترجیح می‌دهند؛ حتی زمانی که می‌دانند تصمیمی نادرست در حال شکل‌گیری است.

اما سکوت دلسوزان خلأ ایجاد می‌کند. و این خلأ معمولاً خالی نمی‌ماند. در نبود نقد، میدان به‌تدریج در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که مهارت اصلی‌شان نه در تحلیل و تخصص، بلکه در تشخیص خواست صاحبان قدرت است. آنان خوب می‌دانند چه چیزی گفته شود تا رضایت ایجاد کند و چه چیزی گفته نشود تا آرامش حفظ شود.

در این نقطه معیار اعتماد به‌آرامی تغییر می‌کند. توانایی جای خود را به سازگاری می‌دهد و صداقت به مهارت در جلب رضایت.

ایروینگ جانیس این وضعیت را «گروه‌اندیشی» نامیده است؛ حالتی که در آن گروه تصمیم‌گیر به توافقی ظاهری می‌رسد، توافقی که در آن صدای متفاوت شنیده نمی‌شود و تصمیم‌ها از آزمون انتقاد محروم می‌مانند.

از اینجا واژگونی آرام ارزش‌ها آغاز می‌شود. صراحت به تندروی تعبیر می‌شود، احتیاط به بدبینی، و دلسوزی به مخالفت. در مقابل، گفتن سخنان خوشایند نشانه وفاداری تلقی می‌شود.

مدیر تصور می‌کند مجموعه آرام است، اما آن آرامش اغلب نشانه سلامت نیست؛ نشانه خاموش شدن گفت‌وگو است.

تجربه مدیریت در دستگاه‌های گوناگون یک واقعیت ساده را بارها نشان داده است: هیچ مجموعه‌ای با نادیده‌گرفتن حقیقت پایدار نمی‌ماند. حذف نقد، مقدمه حذف دلسوزان است؛ و مجموعه‌ای که دلسوزانش را از دست بدهد، دیر یا زود واقعیت را نیز از دست خواهد داد.
حقیقت را معمولاً کسانی می‌گویند که نیازی به تملق ندارند.

✍️ سعید خادمی  دانش‌آموخته مدیریت استراتژیک و مدیریت آموزشی

از دست ندید