بانگ خبر، به نقل از روایط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور، در قریب به هفتاد سال گذشته نگاه به شهر چندین مرتبه بطور بنیادین تغییر کرده است. تغییری که در ظاهر آرام بوده، اما مفهوم شهر و شهرنشینی را دگرگون کرده است.
اگر ساختار شهرهای دهههای میانی قرن بیستم را بررسی کنیم، شهر بیشتر شبیه دستگاهی مهندسی بوده تا محیطی انسانی.
هدف اصلی در آن دوره حرکت سریع خودرو، توسعه فیزیکی و کارایی اقتصادی بود.
خیابانها برای عبور بودند نه برای مکث؛ میدانها برای روان سازی ترافیک طراحی میشدند، نه برای گفتوگو.
با این تحول شهرِ “کارا” متولد شد؛ شهری که خوب کار میکرد اما لزوماً جای خوبی برای زندگی نبود.
نتیجه این نگاه، بتدریج آشکار شد؛ تنهایی شهری، حذف همسایگی و ناپدید شدن خیابان بعنوان فضای اجتماعی.
زیرا، فهمیدیم مسئله فقط کارایی نیست؛ بلکه کیفیت زندگی است!
در شهرها شروع به ساختن پارک، پیادهراه و فضاهای عمومی کردند؛ فضاهایی که امکان توقف، دیدار، بازی و گفتوگو فراهم کنند.
در این مرحله، معیار شهر خوب، نه، ارتفاع ساختمان ها یا عرض بزرگراه ها؛ بلکه حضور داوطلبانه مردم در اماکن و فضاهای عمومی بود.
اگر مردم مکث می کردند، مینشستند، حرف میزدند، شهر موفق بود.
در این مرحله علیرغم زیبایی بصری شهر، همچنان مشکلی باقی ماند؛ شهر هنوز برای “همه” نبود!
سالمندان، کودکان، افراد دارای معلولیت و بسیاری دیگر از گروههای اجتماعی، عملاً در حاشیه میماندند.
در همین نقطه مفهوم «حق به شهر» مطرح شد؛ دیدگاهی که ما را وادار کرد پرسش را از «شهر چقدر زیباست؟» به «شهر برای چه کسی قابل استفاده است؟» تبدیل کنیم.
نتیجه این تغییر بنیادین، شکلگیری نوعی شهر بود که عدالت فضایی را در مرکز توجه قرار داد؛ شهری که در آن شهر دوستدار کودک، شهر دوستدار سالمند و شهری که برای افراد دارای معلولیت قابل استفاده است، مورد توجه قرار گرفت.
مشارکت محلهای در تصمیم گیریهای شهری نیز تقویت شد و فهمیدیم که «محله» واحد واقعی تجربه زندگی شهری است.
اما در دهه اخیر مسئلهای عمیقتر آشکار شد.(حتی اگر شهر عادلانه باشد، انسانها ممکن است تنها بمانند.) بحران تنهایی، سالمندی جمعیت، کاهش شبکههای خویشاوندی و چالشهای تازه, مانند شکاف در دسترسی دیجیتال، نشان داد عدالت و زیبایی شهری به تنهایی نمیتوانند زندگی انسانی را تأمین کنند.
این بحرانها باعث شد شهر وارد مرحله تازهای شود. مرحلهای که میتوان آن را «شهر مراقبتی» نامید.
در این نگاه، شهر دیگر فقط ارائهدهنده خدمات نیست؛ بلکه باید تولیدکننده حمایت اجتماعی باشد.
در این تحول «شهر دسترس پذیر» و «شهر فراگیر» به معنای واقعی کلمه معنا یافت.
شهری که میکوشد محدودیتهای فیزیکی، حسی، اجتماعی و دیجیتال را از میان بردارد؛ تا همه افراد بتوانند بطور فعال در زندگی شهری شرکت کنند.
هدف توسعه شهری دیگر فقط تعداد بزرگراهها یا میزان آسفالت نیست؛ بلکه میزان همبستگی اجتماعی، مشارکت جمعی، و رضایتمندی شهروندان در برابر چالشهای زندگی است.
در بسیاری از نقاط جهان، سیاستهای شهری برای ایجاد شهرهای فراگیر توسعه یافتهاند. برای مثال، شبکه جهانی شهرهایی که برای سنین مختلف مناسب هستند(مانند شبکه شهرهای دوستدار سالمند سازمان جهانی بهداشت) به شهرها کمک میکند سیاستها و برنامههای خود را برای سازگاری با افزایش جمعیت سالمند توسعه دهند، مشارکت شهروندان را در برنامهریزی تقویت کنند و مراقبت اجتماعی را در سطح محله نهادینه کنند. برخی شهرها مانند ازمیر در ترکیه با پذیرش در این شبکه جهانی گواهی رسمی دریافت کردهاند که نشان دهنده گامهای عملی در جهت سازگاری فضا و خدمات شهری با نیازهای آن است.
در حوزه کودکان، تجربه جهانی «شهرهای دوستدار کودک» مورد حمایت یونیسف، نشان میدهد طراحی فضاهای شهری نیازمند گوش دادن به نیازهای کودکان، مشارکت آنها در تصمیم گیریهای محلی و توجه به حقوقشان در محیط شهری است.
این ابتکار در بیش از ۳۰۰۰شهر و جامعه محلی در سراسر جهان فعال است و چارچوبهای عملی برای راهاندازی، اجرا، پایش و ارزیابی اقدامات محلی را ارائه میدهد.
در ایران نیز تلاشهایی در مسیر توسعه مفاهیم شهر فراگیر و دوستدار وجود دارد.
برای نمونه برنامه شهرهای دوستدار کودک با همکاری یونیسف، وزارت کشور و شهرداریها برگزار شده و قرار است شهرهایی مانند اصفهان بعنوان نمونههای اولیه تبدیل به شهرهای دوستدار کودک شوند.
همچنین استان همدان بعنوان الگویی در توسعه شهر دوستدار سالمند با انجام اقدامات متنوع مانند مناسب سازی معابر، راهاندازی پاتوقهای سالمندی و برنامههای توانمندسازی اجتماعی شناخته شده است.
اما هنوز در بسیاری از شهرهای ایران، ضرورت تحول از برنامههای مقطعی به برنامههای نظاممند، محلهمحور و انسانمحور کاملاً احساس میشود.
در این میان، «طرح سلام محله» میتواند بعنوان یک نقشه راه اجرایی، برای این تحول مطرح شود؛ طرحی که فراتر از ارائه خدمات رفاهی، ساختارهای اجتماعی را در سطح محله تقویت میکند، مراقبت اجتماعی را با مشارکت شهروندان نهادینه میسازد و توسعه دیجیتال را در خدمت عدالت اجتماعی قرار میدهد.
در ساختار طرح «سلام محله»، محله بعنوان واحد پایهای از شهر در نظر گرفته میشود و تلاش میشود زیرساختهای فیزیکی محله بصورت فراگیر و قابل دسترس طراحی شوند تا افراد با محدودیتهای جسمی، حرکتی، سالمندان، خانوادهها و کودکان به راحتی از فضاها و خدمات استفاده کنند.
شبکههای همبستگی اجتماعی و حمایت متقابل، در محله تقویت شود تا افراد در مواجهه با چالشهای زندگی تنها نمانند و ارتباطات انسانی تقویت شود.
دسترسی دیجیتال و مهارتهای دیجیتال در سطح محله نهادینه شود تا همه افراد جامعه (از سالمندان و افراد دارای معلولیت تا جوانان و زنان خانهدار) بتوانند از خدمات آنلاین شهری و فرصتهای مشارکت دیجیتال استفاده کنند.
در چشمانداز این طرح، نقش «یار دیجیتال محله» بسیار کلیدی است.( «یار دیجیتال محله»، فردی ست که بعنوان واسط میان شهروندان و فناوریهای شهری عمل میکند، خدمات دیجیتال را به زبان قابل فهم، به محله میآورد، مهارتآموزی دیجیتال را در سطح محله مدیریت میکند و کمک میکند تا شکاف دیجیتال حذف شود.) این نقش میتواند از آموزش استفاده از خدمات آنلاین دولتی تا راهنمایی در استفاده از پلتفرمهای مشارکتی و گزارشدهی مردمی گسترش یابد.
برای اینکه طرح «سلام محله» بصورت یک برنامه اجرایی و عملیاتی در شهرهای ایران پیاده شود، پیشنهادات سیاستی زیر میتواند مورد توجه قرار گیرد.
ایجاد چارچوب قانونی و سیاستی برای توسعه شهرهای فراگیر و محلهمحور از طریق وزارت کشور و شورای عالی شهرسازی و معماری کشور، با تعریف وظایف مشخص برای شهرداریها، سازمان بهزیستی، وزارت ارتباطات و سایر دستگاههای مرتبط.
تدوین بستههای حمایتی و بودجهای برای تقویت شبکههای محلهای که مشارکت شهروندان، گروههای داوطلب و نهادهای محلی را در توسعه زیرساختها و خدمات اجتماعی تشویق کند.
استقرار سیستمهای پایش و سنجش اثرگذاری برنامهها با استفاده از شاخصهایی مانند دسترسپذیری فضاها، مشارکت اجتماعی، دسترسی دیجیتال و رضایت کاربران برای ارزیابی مستمر پیشرفت طرحها.
آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی محلی برای اجرای موثر برنامههای محلهمحور، از جمله دورههای آموزشی برای یار دیجیتال، مدرسه محله، گروههای حمایت اجتماعی و تسهیلگران محلهای.
توسعه زیرساختهای دیجیتال محلهای با تمرکز بر نسلهای ضعیفتر، از جمله فراهم کردن اینترنت عمومی، تجهیزات دیجیتال رایگان یا کم هزینه، و ایجاد مراکز آموزش دیجیتال در سطح محله.
برای اینکه طرح سلام محله نه یک برنامه محلی محدود بلکه الگویی قابل تکثیر در دیگر شهرها و محلات شود، باید سه مرحله کلیدی را دنبال کرد.
اول: طراحی چارچوب نظری و عملیاتی
تدوین راهنمای اجرایی، شاخصهای ارزیابی، نمونههای عملی و دستور العملهای مشارکت شهروندان در سطوح مختلف که قابل انتقال به دیگر محلات باشد.
دوم: پایلوت محلهای اجرای طرح در چند محله نمونه با جمعیت، فرهنگ و نیازهای متفاوت برای به دست آوردن دادههای واقعی، تحلیل نتایج و اصلاح راهنمای اجرایی.
سوم: مقیاس پذیری و سیاستگذاری
پس از پالایش نتایج، تصویب و تعمیم مدل در سطح شهرها و سپس در سطح ملی از طریق تدوین سیاستهای رسمی و برنامههای هماهنگ.
یادداشت حاضر میکوشد نشان دهد که شهر آینده نه صرفاً هوشمند، بلکه فراگیر، مراقبتی و انسانمحور خواهد بود؛ شهری که با رابطهها ساخته میشود نه فقط با ساختمانها، و در آن هیچ فردی از سالمند و کودک تا فرد دارای معلولیت یا هر گروه اجتماعی، از زندگی شهری کنار گذاشته نمیشود.
طرح «سلام محله» میتواند چشم انداز این شهر جدید را به یک نقشه راه عملی تبدیل کند؛ نقشه راهی که هم عدالت اجتماعی و هم عدالت دیجیتال را در دل خود دارد و از محله آغاز میشود، جایی که شهر واقعاً مناسب زندگی است.
