بانگ خبر، با صدای جارویی که حیاط را از برگهای شبانه پاک میکند، با پیرمردی که پیش از آفتاب دست بر خاک باغچه میکشد و با پیرزنی که هنوز بخشی از زندگی خانه را به دوش میکشد، آغاز میشود.
سالمند روستایی فقط یک دریافتکننده خدمات نیست؛ بخشی از حافظه زنده روستاست.
تجربه زمین و آب، کشاورزی و دامداری، رسمهای محلی و خاطراتی که گاه در هیچ کتابی ثبت نشدهاند.
اما پشت این تصویر آشنا، واقعیتی دیگر هم هست؛
فاصله از مراکز درمانی، دشواری دسترسی به توانبخشی، خانهها و معابر نامناسب، مهاجرت جوانان و تنهاییای که گاهی آرام و بیصدا وارد زندگی سالمند میشود.
در یادداشت «روستا هنوز با صدای پیرهایش بیدار میشود» نوشتهام که سالمندی در روستا را نباید فقط با مفهوم حمایت دید؛ باید از استقلال، کرامت، انتخاب، مشارکت و حق ماندن در متن زندگی سخن گفت.
اگر روستا قرار است زنده بماند، فقط به جوانان نیاز ندارد؛
به پیوند نسلها نیاز دارد.
و شاید حفظ یک سالمند در روستا، فقط مراقبت از یک انسان نباشد؛
حفظ بخشی از حافظه، تجربه و هویت یک روستا باشد.
✍️ یادداشت «روستا هنوز با صدای پیرهایش بیدار میشود»
سعید خادم
